معمای پلیسی

امیدوارم این بخش بعنوان سرگرمی مورد علاقتون وافع بشه البته اینهارو از یه سایت دیگه برداشتم.

ساعت 8 صبح به کارآگاه پوآرو خبر میدن که فردی به اسم براون شب گذشته به قتل رسیده. پوآرو ساعت 8:30 خودشو به محل حادثه میرسونه. در نگاه اول خاک خیس باغ بزرگ خونه رو میبینه و بعد به سراغ جنازه در داخل اتاق میره و میبینه که کنار جنازه چتری افتاده. شب گذشته 4 نفر در آن خانه رفت و آمد داشتن و مظنون به حساب میان.
سوالی که پوآرو از این 4 نفر میپرسه اینه: شب گذشته چه اتفاقی افتاده...؟؟؟
نگهبان: صبح تا شب مث روزای قبل کس خاصی ورود و خروج نکرد. ساعت 9 شب برادر آقای براون اومد. ساعت 9:30 بارون شدیدی گرفت. من رفتم بیرونو سر بزنم، چتری برداشتم. بعد از مدتی سروصدایی شنیدم. اما چون برادر آقای براون بود، گفتم مسایل خانوادگیه، وارد نشدم. ساعت حدودا 10 بود که برادرش با عجله از در پشتی خونه رفت.
باغبان: 9 شب بود که کارم تمام شد. وسایلمو جمع کردم که برم، یادم اومد باغچه ی حیاط پشتی رو آب ندادم. مشغول آب دادنش شدم. ساعت 9:30 کارم تموم شد. دیرم شده بود، باعجله و بدون درآوردن دستکشو لباس کارم قصد رفتن کردم. در همین حین بارون گرفت. دوباره برگشتم تو تا چتر بردارم. ساعت 9:50 که از خونه اومدم بیرون سر و صدایی شنیدم. سمت شیشه ی اتاق آقا که رو به حیاط است رفتم. شیشه بخار گرفته بود. بخشیشو پاک کردم، اما چیزی جز ساعت که 9:55 رو نشون می داد، ندیدم. در همین حین سر و صدا تموم شد. چون همسر مریضم منتظرم بود، زود رفتم.
خدمتکار: مریض بودم. امروزو استراحت کردم و کلشو خواب بودم.
برادر آقای براون: ساعت 9 رسیدم خونه ی براون. مستقیم رفتم سمت اتاق شخصیش. در بسته بود. باز کردم و داخل شدم. چون حمام بود، بخار اتاق رو پر کرده بود. منتظر نشستم. به خاطر مسائل کاری از دستش عصبی بودم. یه تلفن کاری مهم شد و مجبور بودم زود برم. منم چون عصبانی بودم، کمی داد و فریاد کردم که چرا مرا معطل خود کرده است. سپس ساعت 10 چون صدای بارون شنیدم، چتری برداشتم و با عجله از در پشتی بیرون رفتم. راننده ام اونجا منتظر بود.
پوآرو بعد از شنیدن گزارش این 4شخص بلافاصله حکم بازداشت قاتل حقیقی رو داد.
به نظر شما قاتل کیه، و "چرا"؟