یادش بخیر دبستان که بودیم معلم بهداشت میومد تو کلاس میگفت ناخن‌ها رو میز،بعد همه بچه‌ها ناخنشون تو دهنشون بود

نامه پسری به پدرش

پدر از کنار اتاق پسرش میگذشت در اتاق را باز کرد . نامه ای روی تخت او دید که روی ان نوشته بود برای پدر:
پدر عزیزم اکنون که تو این نامه را میخوانی من با مینا هستم ما میخواهیم با هم باشیم و زندگیمان را با هم بسازیم اودختر خیلی خوبیست اما میدانم تو ومادر او را قبول نخواهید کرد به خاطر همه موتورسواریهایش، ارایش عجیبش ،لباسهایه تنگو کوتاهش و سیگار کشیدنهایش... اما پدر من او را دوست دارم وفقط این نیست ...او ...
حامله است...
پدر من 21سالم است ومیتوانم از خودم مراقبت کنم. مینا مرا با اینکه چندین سال از من بزرگتر است خیلی خوب درک میکند و به من فهماند ماریجوانا ان طور که همه فکر میکنند بد نیست، ما رویایه زندگی شاد با بچه های زیاد در یک روستا که در ان حشیش میکاریم فقط برای مصرف خودمان ویا برای تبادل با همسایگانمان برای بدست اوردن ماریجوانا راداریم امیدورم روزی علم درمانی برای ایدز پیدا کند تا مینا هر چه زودتر خوب شود اخر حیف است که او بمیرد پدر امیدوارم روزی با بچه های خوشگل وزیادم به دیدارت بیایم
با عشق پسرت.
..
..
..
..
..
..
پاورقی
پدر همه اونا که نوشتم دروغ بود من بالام خونه علی میخواستم یادت بیارم چیزایه بدتریم از کارنامه من که روی میزه هم هست هر موقع خونه اروم شد زنگ بزن بیام.

دنیا

دنیا

به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا

مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا


غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد

مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا


برای چرخش این آسیاب کهنه دلسنگ

به خون خویش می غلطند خلقی بی گناه اینجا


نشان خانه ما را در این صحرای سر در گم

بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا


اگر شادی سراغ از ما بگیرد جای حیرت نیست

نشان می جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا


تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست

هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

شاعر:فاضل نظري