حفظ سلامتی و بهداشت عمومی در اسلام   

درطب اسلامی، پیشگیری از بیماری بیش از درمان مورد توجه بوده است. بنابراین، درتاریخ این طب، مسألة بهداشت و پزشکی پیشگیرانه هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی نقش بسیار مهمی داشته است.

تأکید بر بهداشت شخصی و نظافت در پزشکی اسلامی- در واقع- نتیجة تأثیر مستقیم تعلیمات اسلامی است. رعایت طهارت دینی، مستلزم آن بود که مسلمانان به صورت منظم، خود را شست و شو دهند. دراین بین، به کار بردن مسواک، به دورة خود حضرت محمد صلی علیه وآله باز می گشت و بعضی از اوامر و نواهی مربوط به بهداشت شخصی و عمومی، مستقمیما تعلیمات شریعت ناشی می شد. همین امر درمورد مسائل پرهیزانه نیز صحت دارد. که فقط خودداری کامل از نوشیدن الکل و خوردن گوشت خوک را شامل نمی شود، بلکه روزه داشتن و دست کشیدن پیش از سیری کامل، آهسته خوردن و بسیاری چیزهای دیگر را هم در برمی گیرد. جنبه های پزشکی اسلامی وابسته به بهداشت و حفظ الصحة عمومی، هم از قبیل تعلیمات دینی را شامل می شود و هم تعلیمات پزشکی محض را که از طریق تجربه و دانش هزاران سال پژوهش و دقت فراهم آمده است. درکتاب های مهم پزشکی اسلام، یک بخش خاص همواره به بهداشت اختصاص داشت و علاوه بر این، کتاب های ویژه ای درخصوص رعایت بهداشت وحفظ الصحه تألیف شده بود که مشهورترین آن ها، عبارت از تألیفات اسحابن عمران، ابن جزار، ابن مطران، فخرالدین رازی و ابن قف بود. علاوه براین، آن چه محمد زکزیای رازی و ابن سینا دراین باره نوشته اند، نشان دهندة نقش پزهیز در پزشکی اسلامی است و نقش آن بیش از نقش موجود در پزشکی نوین است. مسلمانان نوع خوراک و طریق صرف شدن آن را به صورت مستقیم باسلامتی مرتبط می دانستند.

زکریای رازی، به عواملی چون گرما، باد ورطوبت، مقدار رعایت شدن نظافت در محل زندگی وخصوصا حمام، توجه زیادی نشان می داد و همواره استنشاق هوای سالم واستفادة ازتهویه و توجه به درجة حرارت اتاق بیمار، آب آشامیدنی سالم و شست وشوی کافی را مورد توصیة مکرر قرار می داد.

نقش حمام سنتی درسلامتی و بهداشت
حمام سنتی، به خصوص ازمنظر موارد استعمال پزشکی آن، اهمیت خاصی دارد و از این رو انواع آن را به اشکال گوناگون، درسرتاسر جهان اسلامی می توان مورد مشاهده قرار داد؛ چرا که تطهیر بدنی با اشکال گوناگونی خود، از وظایف دینی اسلامی مسلمانان بود، لذا از قدیم گرمابه هایی ساخته شده بود و امروزه نیز در بلاد اسلامی، دهکده ای را نمی توان یافت که دارای حمام عمومی نباشد. حمام کردن به صورت منظم، هم برای انجام شعایر اسلامی و هم ملاحظات بهداشتی دارای موضوعیت بود. علاوه براین، استفاده از هوا، آب سرد وگرم، مشت و مال ( ماساژ) که در حمام های سنتی توسط افراد کارآزموده صورت می گرفت، توسط پزشکان مسلمان جهت منظورهای پزشکی تجویز می شد و رساله های گوناگونی در این باره تألیف شده است، هم چون رسالة «قسطی بن لوقا».

درگرمابه ها بعضی از شربت ها و عرق های گیاهی نیز نوشیده می شد. پزشکان، حمام را برای مداوهای گوناگون- از معالجة سردرد گرفته تا تقویت وتجدید نیروی جنسی – مفید و لازم تشخیص می دادند.

ابن سینا نیز در مباحث مختلف خود، از موارد استعمال طبی گرمابه سخن گفته است. روایت شده است که ابن سینا و زکریای رازی، بعضی از بیماران خود را در حمام مداوا می کردند.

ایت الله جوادی آملی:سرّ اشتهار حضرت زینب کبری(س) به عقیلۀ بنی هاشم

برخی عاقل نیستند و به دنبال تحصیل عقلند؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به صورت حال است، یعنی وصفِ دیرپا نیست [بلکه] گاهی هست و گاهی نیست؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ یک وصف مَلکه است؛ و برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است.
کسانی که عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است، بتمام معنای کلمه، عقیله اند. حسین بن علی (سلام الله علیهما) "عقیلة بنی هاشم" است و زینب کبرا (سلام الله علیه) نیز "عقیلة بنی هاشم"؛ این "تاء"، "تا"ی مبالغه است، نه "تا"ی تأنیث. وقتی می گویند انسان خلیفةالله است به همین صورت است. آدم خلیفةالله است نه خلیف الله، چرا؟ برای این که این "تاء"، "تا"ی مبالغه است. همان طور که می گوییم فلان شخص علامه است. بنابراین هم وجود مبارک حسین بن علی (سلام الله علیهما) عقیلۀ بنی هاشم است و هم وجود مبارک زینب کبرا؛ عقل برای این ها به منزلۀ فصل مقوّم بود. اگر عقل برای کسی، فصل مقوّم باشد، کمالات از او نشأت می گیرد؛؛ مقهور اوست و نه مسلّط بر او. کسانی هستند که کمال، آن ها را حفظ می کند [اما] برخی از افراد، حافظ کمالند؛ ذات اقدس الاهی دربارۀ وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) نفرمود تو دارای خُلق عظیمی یا متخلّق به خلق عظیمی؛ بلکه فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛[1] برای این که آن حضرت مسلّط بر عدل و فضیلت بود. کسانی می کوشند که فضیلت، آن ها را رها نکند و برخی از افراد می کوشند که فضیلت را حفظ کنند. اگر ذات، بالا بیاید و خلیفۀ خدا شود و نورانی شود، از ذات نورانی وی، خُلق عظیم نشأت می گیرد. فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» یعنی تو بر خُلق، مسلّطی و خُلق در اختیار تو است؛ نه آن که تو بخواهی با اخلاق، کامل شوی. کمالِ اخلاق در این است که از تو نشأت می گیرد. دربارۀ بعضی کسان قرآن کریم فرموده است: «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ»؛[2] منظور این آیه کسانی است که با نور حرکت می کنند مثل افراد عادی که با چراغ حرکت می کنند؛ اما برخی از افراد، نورانی اند و هر جا آن ها باشند، نور هست. دربارۀ آن گونه افراد، تعبیر قرآن کریم این است که «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ» که نور زیر پای این ها است؛ نور مرکب و مرکوب این ها است و این ها سوار بر نورند.
ادامه نوشته